ما از آن پاک دلانیم ز کس کینه نداریم
یک شهر پر از دشمن و یک دوست نداریم
سلام....من طهورا هستم....از رفقای فرشته ای!!(حدیثه جوووون،فرنوش جوووون،فرناز جوووون و......)
امیدوارم از مطلبم خوشتون بیاد!
و کسی پنجره ها را می بست و صدایی آرام همصدا می شد با باطن تنهایی خویش،زیر لب میخواند که ای باران!باران!من نمیگریم میتوانی تو بگریی،می توانی تو بباری من حسودم به تو باران،میتوانی تو بباری تو ببار!
ای باران تو چه میدانی؟آسمان دل من هم دیرگاهی ست که بارانی ست.آه باران تو ببار
تو بشوی چهرهی سرد و سیاه شب را.کاش باران دلم میبارید و سیاهی دلم را میشست.
آی باران دل من ابر کبودی است که از غم متراکم شده است.
ابر آبستن باران،ابر آبستن اشک و دلم نیشتری میخواهد.آری،آری،باران دل من نیشتری میخواهد
من نمیگریم ای باران،تو نمیدانی این چیست که ز چشمان سیاهم جاریست،آه من میدانم
این شرابی ز دل خون من است،این مذابی ز غرور،این ترک خوردن احساس من است.
ای باران گوش کن...در سکوت من و تو فریادیست،ای باران گوش کن...در صدای من و تو نجواییست!گوش کن نجوا را که به آهنگ تپش های دلم میخواند :
دوستش میدارم...دوستش میدارم...
بهار میطلبد شعر تازه ای و هنوز
دل ز حسرت سال گذشته لبریز است
مرا چکار که دی رفت و فروردین آمد
که بهاران من همه آیینه دار خورشید است

